خرید بک لینک
دلم آشفته آن مايهی نازست هنوزمرغ پر سوخته در پنجهی بازست هنوزجان به لب آمد و لب بر لب جانان نرسيددل به جان آمد و او بر سر نازست هنوزگرچه بيگانه ز خود گشتم و ديوانه ز عشقيار، عاشق كش و بيگانه نواز است هنوزخاك گرديدم و بر آتش من آب نزدغافل از حسرت ارباب نياز است هنوزگرچه هر لحظه مدد مىدهدم چشم پر آبدل سودازده در سوز و گداز است هنوزهمه خفتند به غير از من و پروانه و شمعقصه ما دو سه ديوانه دراز است هنوزگرچه رفتى ز دلم حسرت روى تو نرفتدر اين خانه به اميد تو بازست هنوزاين چه سوداست «عمادا» كه تو در سر دارىوين چه سوزيست كه در پرده سازست هنوز زندهیاد عماد خراسانی

برچسب: نویسنده: حمید ابراهیمی تاريخ: چهارشنبه 8 تير 1401 ساعت: 2:52

صفحه بندی